تبليغاتX
آرماني
كشكول

خدایا.ازمن درگذرآنچه راازمن بدان داناتری واگرباردیگربه آن بازگردم تو نیزبه بخشایش بازگرد.  خدایا.آنچه ازاعمال نیکوکه تصمیم گرفتم وانجام ندادم ببخشای.خدایا.ببخشای نگاههای اشارت آمیزوسخنان بی فایده وخواسته های بی موردولغزشهای زبان.              

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/15ساعت 14:58  توسط هییون8 | 
چرا فقط برای امام حسین (علیه‎السلام) روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، مراسم روز اربعین نداریم؟

برای توضیح جواب این سوال، به این مطالب توجه کنید:

1. فداکاری‎های امام حسین (علیه‎السلام)، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‎ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‎داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.

2. مصیبت حضرت امام حسین (علیه‎السلام)، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین(علیه‎السلام)، از همه مصیبت‎ها بزرگ‎تر و سخت‎تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین(علیه‎السلام) بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) عزاداری می‎کنیم و مراسم متعددی برپا می‎کنیم.

3. در ماه محرم سال 61ق. امام حسین (علیه‎السلام)، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین (علیه‎السلام) و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.

فداکاری‎های امام حسین(علیه‎السلام)، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‎ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است.

4. دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین (علیه‎السلام)، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین(علیه‎السلام) تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین(علیه‎السلام) می‎آمدند، شکنجه می‎کردند و می‎کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین (علیه‎السلام)، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‎کردند که یکی از این مناسبت‎ها، حادثه روز اربعین است.

5. یکی از نشانه‎های مومن، زیارت امام حسین (علیه‎السلام) در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری(علیه‎السلام) روایت شده است که علامت‎های مومن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن1 و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده ‎اند.

1. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ذیل اعمال اربعین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/25ساعت 15:28  توسط هییون8 | 

ستايش خداوندي را سزاست كه شبم رابه صبح آورد بي آنكه مرده يابيمار باشم ، نه دردي بر رگهاي تنم باقي گذارد ، نه منكر پروردگار نه ايمانم دگرگون و نه عقلم آشفته و نه به عذاب امت هاي گذشته گرفتارم ، نه بي فرزند و خاندان مانده و نه از دين خدا روي گردانم ،‌در حالي صبح كردم كه بنده اي بي اختيار و بر نفس خود ستمكارم ، خدايا بر توست كه مرا محكوم فرمايي در حالي كه عذري ندرم و توان فراهم آوردن چيزي جز آن چه كه تو بخشايي ندارم و قدرت حفظ خويش ندارم جز آنكه تو مرا حفظ كني ، خدايا به تو پناه            مي برم از آن كه در سايه بي نيازي تو ، تهيدست باشم يا در پرتو روشنايي هدايت گر تو گمراه گردم يا در پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند يا خوار و ذليل باشم در حالي كه كار در دست تو باشد ، خدايا جانم را نخستين نعمت گرانبهايي قرار ده كه مي ستاني و نخستين سپرده اي قرار ده كه از من باز پس مي گيري ! خدايا به تو پناه مي بريم از آن كه از          فرموده ي تو بيرون شويم يا از دين تو خارج گرديم يا هواهاي نفساني پياپي بر ما فرود آيد كه هدايت ارزاني شده از جانب تو سر باز زنيم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/20ساعت 13:45  توسط هییون8 | 

 گويند : صبح آفرينش ، همانا روز ازل است كه ابتدا ندارد ، در واقع صبح آفرينش همان صبح مباركي است كه خداوند تبارك و تعالي به آدمي عزّت بخشيد و از روح ملكوتي خود به مشتي خاك و به موجودي ضعيف جان هديه كرد تا او را بيازمايد . در همين رابطه پيامبر گرامي اسلام (ص) به پسر عم خود حضرت علي ابي طالب (ع) چنين فرمودند :  اي علي !‌ خداوند قبل از هر چيز ارواح ما را آفريد و ما را به توحيد و تمجيد خود گويا ساخت و اگر ما نبوديم آدم و حوا ، بهشت و دوزخ ، آسمان و زمين را نمي آفريد .

مرا آفريد و بر همه ي پيامبران برتر بخشيد و بعد از من برتري از آن تو و امامان بعد از توست خداوند سپس فرشتگان را آفريد ، آنان  چون ارواح ما را يك نور مشاهده كردند ،‌ امور ما را اعظيم شمردند ؛ پس ما تسبيح گفتيم تا فرشتگان بدانند كه ما هم مخلوق هستيم و آفريدگار از صفات ما منزه است ، از تسبيح ما ملايكه نيز تسبيح گفتند . گفتيم : خدايي جز الله نيست ؛ گفتيم : خدا بزرگتر از آن است كه درك شود و موقعيت او عظيم است ؛ ما بنده ي او هستيم و او خداي ماست . پس هنگامي كه فرشتگان قدرت ما را ديدند ، گفتيم : « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ اَلّا بِاللهِ الْعَليِّ الْعَظيم » .

بدين ترتيب كه فرشتگان به وسيله ي ما به معرفت ، تسبيح ، تهليل و تمجيد خداوند متعال راهنمايي شدند ،‌ آنگاه خداوند آدم را آفريد و ما را در صلب او سپرد و به فرشتگان دستور فرمود تا به خاطر تعظيم و احترام ما كه در صلب آدم بوديم براي او سجده كنند ، سپس خداوند بندگان خود را كه بايد از ابتداي زمان تا روز قيامت به دنيا مي آمدند در عالم ذر ( عالم ارواح ) جمع كرد تا از آنان عهد و پيمان بگيرد تا در روز قيامت نگوئيد ما از اين امر غافل بوديم و در اين مورد اطلاعي نداشتيم . مرويست : نداي جانفزاي پرودگار عالميان به گونه اي در عالم الست خطاب به جميع بني آدم بلند شد كه همه ي مخلوقات شنيدند ، در همان روزي كه حق تعالي فرمودند : « آيا من خداي شما نيستم ؟ » جميع مخلوقات خطاب به خداوند گفتند : « بله تو خداي ما هستي و ما به خدايي تو شهادت مي دهيم » بار ديگر صداي خالق هستي بلند شد . « آيا محمد ! پيامبر شما نيست ؟ » بعضي در پاسخ اقرار كردند ،‌ برخي سكوت نموده و هيچ جواب نداند . خداوند در مرتبه سوم فرمود : « اي كساني كه به خدا و رسول ايمان آورديد ، آيا علي خليفه و جانشين ( محمد ) نيست  ؟ »

بسياري از آنان كه اقرار به توحيد و نبوّت كرده بودند ، ساكت شده و جواب ندادند ، به همين دليل حق تعالي از پيامبران و آن دسته از افراد و امت هاي ايشان كه اعتراف كردند علي امير مومنان است و اولاد او حجت هاي خداوند هستند ،‌ از همه نوشته گرفت .

آري ، خداوند متعال در عالم است ، بر يگانگي خود ،‌ نبوت حضرت محمد (ص) ، ولايت حضرت علي (ع) و يازده فرزند آن بزگوار (ع) اقرار گرفته و به آناني كه به نوبت حضرت محمد و ولايت علي و فرزند ايشان اعتراف داشتند تاكيد فرمودند كه بر محبت و اطاعت اين دودمان پاك استوار مانده و آنان را اولي به نفس خويش بدانند .

در همين رابطه پروردگار عالميان خطاب به فرشتگان مقرب فرمودند : عهد و پيمان بندگانم را بنويسيد كه محمد و علي را پذيرفتند و آن عهد نامه را به حجر [1] بسپاريد كه او ملكي از ملايك است ؛ گويند : حجر فرشته است كه بيعت كنندگان را مي بيند و مي شناسد ؛  لذا حاجيان در ايام حج با لمس كردن و بوسيدن آن سنگ مقدس ، تجديد عهد و پيمان مي كنند و مي گويند : اي فرشته ! شاهد باش ما از محبان و دوستان علي و اولادش هستيم و نقض عهد و پيمان نكرده ايم .

مرويست : حق تعالي در آن روز خلايق عهد و پيمان گرفت و فرمود : « من بندگان را از نور و ظلمت خلق كرده ام ، نور اقتضاي طاعت مي كند و ظلمت معصيت ؛‌لازمه ي اطاعت و بندگي آن است كه صاحبش را به بهشت بريم و لازمه ي معصيت و نافرماني آن است كه فاعلش را عتاب و عقاب كنيم و به آتش دوزخ عذاب نمائيم .

پس نداي خداوند مهربان به خلق اولين و آخرين از پيامبران ، اوصيا ، ملايكه ، جن ، انس و حوش ، طيور و غيره رسيد كه اي مخلوقات ! بدانيد و آگاه باشيد ، ما امتي بهتر از امت پيامبر آخرالزمان خلق نكرده ايم ؛ اين امت ،‌ امت رحم شده هستند و چون معصيت ما را به جاي آورند مستحق عذاب جهنم خواهند شد ؛ آيا در ميان خلايق كسي هست كه ايشان را شفاعت كند ؟ بار ديگر خداي سبحان فرمودند : « آيا در ميان شما كسي هست كه مشتري شود و گناهان را           بخرد ؟ » آيا كسي هست كه معصيت كاران را از جهنم نجات بدهد و روز قيامت علم شفاعت بر افرازد و نگذارد مجرمي به آتش حجيم بگذارد ؟

حق تعالي اين كلام را تا سه مرتبه اعاده كرده و بيان فرمود :

مرويست : در اين لحظه ي مبارك سالار شهيدان ف حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) قد علم كرده و عرض كردند : « پروردگارا ! من گناهان امت جدم را مي خرم » .

خداوند فرمود : « اي حسين ! ايشان را به چه چيزي مي خري و شفاعت مي كني و از آتش جهنم آزاد مي گرداني ؟ » آن حضرت عرض كرد : « به قيمت گران مي خرم مال كه قابل نيست اسم ببرم بلكه گناهان ( امت جدم را ) در عوض سرو جان مي خرم ».

سپس آن حضرت فرمود : « پروردگارا ! به هر چيز كه نزد تو عزيز تر است  » ،  ندا آمد : « اي حسين !‌هيچ چيز عزيز تر از جان نيست »

« اگر راضي مي شوي كه آن را فدا نمائي ما هم ايشان را به تو بخشيديم »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/20ساعت 13:42  توسط هییون8 | 

ما خیلى وقت ها فكر مى كنیم كه ظلم یعنى این كه به گوش كسى بزنیم، یا مال كسى را بخوریم، یا آبروى كسى را بریزیم. این ها ظلم مسلّم است. ولى نمى دانیم كه بالاترین ظلم ها ظلم به خداست: «اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ».[24]یعنى با وجود خدا، انسان به در خانه غیر خدا برود! با وجود خدا، انسان غیر خدا را رازق و كارساز و كار راه انداز بداند و تكیه گاهش او باشد! این ها شرك است. و شرك گناهى بزرگ و نابخشودنى است. خدا مى فرماید: من هر گناهى را جز شرك مى بخشم: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغفِرُ مادُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ».[25]

یكى از بزرگان مى فرمود: نمى فهمیدم كه چرا خدا مى گوید هر گناهى را مى بخشم، ولى شرك را نمى بخشم. غیر شرك را براى هر كس كه بخواهم مى آمرزم، یعنى ممكن است بدون توبه هم بیامرزم، ولى شرك را نمى آمرزم. این مطلب برایم حل نشده بود كه چرا خداوند این قدر روى شرك حساسیت نشان داده است. تا این كه یك موقعى دیدم بچه ام خیلى تنقلات مى خرد و عادى نیست. مثلاً اگر من صد تومان به او مى دهم، او به اندازه پانصد تومان خوراكى مى خرد. خوب باید بچه ها را از دور كنترل كرد و بر كار آن ها نظارت داشت. در فكر فرو رفتم. تحقیق كردم، دیدم یكى از مهمانان وقتى مى خواسته از خانه بیرون رود، هزار تومان به او عیدى داده بود. این هم رفته بود تنقلات خریده بود. خوب تنقلات تمام مى شود. این دیگر بد هوا شده بود، فكر مى كرد كه هر مهمانى وظیفه اش را انجام نداد، باید تقاضا كند. مهمان هایى كه از خانه بیرون مى رفتند، این بچه به دور از چشم پدرش این ها را تیغ مى زده و مى گفته است: یك چیزى به من بده.

براى یك آدم آبرومند، عزیز و غیرتمند، خیلى سخت است كه بچه او بیاید در خانه و یا مغازه و كوچه و بگوید این بابا به من خرجى و غذا و نان نمى دهد، شما بیا یك كارى براى ما انجام بده. براى پدر خیلى سنگین است! مى گفت: دلم مى خواست زمین دهان باز كند و مرا فرو برد. بچه من از مهمان گدایى كند! هر چند آن ها میهمان هستند و از روى محبت چیزى به او بدهند. گفت: آن وقت بود كه فهمیدم چرا خدا مى فرماید: من همه را مى آمرزم، ولى شرك را نمى آمرزم.

توجه به غیر خدا

خداوند مى فرماید:

اَبَخیلٌ اَنـَا فَیُبَخِّلُنى؛[26]مرا بخیل به حساب مى آورى؟

آیا خزانه من تمام شده است؟ چرا درِ خانه غیر خدا مى روى؟ چرا از غیر خدا چیزى مى خواهى؟ ظلم بزرگ توجه به غیر خداست. ظلم بزرگ به درِ خانه غیر خدا رفتن است. ظلم بزرگ توكل و اعتماد به غیر خداست. در آیات متعدد از این كار به ظلم بزرگ تعبیر شده است:

وَ لا تَدْعُ مِنْ دونِ اللّهِ ما لا یَنْفُعَكَ وَ لا یَضُرُّكَ فَاِنْ فَعَلْتَ فَاِنَّكَ اِذاً مِنَ الظّالِمینَ؛[27]و جز خدا، چیزى را كه نه سودى به تو مى رساند و نه زیانى، مخوان! كه اگر چنین كنى از ستمكاران خواهى بود.

چقدر روى این مطلب تأكید شده است. اگر این چنین كردى، تو خود ظالم هستى، شك نكن. غیر خدا را صدا نزن؛ چون غیر خدا نمى تواند نفع و ضررى به انسان برساند. سپس مى فرماید:

وَ اِنْ یَمْسَسْكَ اللّه ُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ؛[28]و اگر خداوند (براى امتحان یا كیفر گناه) زیانى به تو رساند، هیچ كس جز او آن را بر طرف نمى سازد، و اگر براى تو اراده خیرى كند، هیچ كس مانع فضل او نخواهد شد.

اگر خداوند بخواهد درِ رزقت را ببندد، غیر او چه كسى مى تواند باز كند؟ اگر خدا نخواهد تو را شفا بدهد، چه كسى مى تواند تو را شفا بدهد؟ اگر خدا بخواهد مصیبتى به تو برساند، چه كسى مى تواند جلوى آن را بگیرد؟ اگر خدا بخواهد به تو خیر برساند، همه عالم هم جمع شوند نمى توانند مانع شوند. اگر بخواهد كسى را عزیز كند، همه عالم نمى توانند مانع شوند. او عزیز مى شود. اگر بخواهد كسى را ذلیل كند، همه عالم هم جمع شوند نمى توانند مانع شوند. عزت و ذلت همه دست خداست. غیرخدا نمى تواند نفع و ضررى به انسان برساند. بنابراین غیر خدا را نخوان كه اگر خواندى ظلم كرده اى؛ هم به خودت ظلم كرده اى، هم به خدا جفا كرده اى. ان شاء اللّه در روز عرفه همه كارهایمان را تعطیل كنیم و فقط از خدا چیز بخواهیم. البته انسان اگر براى دیگران هم دعا كند، در روایات آمده است كه صد هزار مرتبه درباره خودش مستجاب مى شود.[29]

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 14:2  توسط هییون8 | 

مرحوم علامه طباطبایى مى فرمود: رفتار خوب و خوش با همسر سیر و سلوك است. ایشان وقتى از درس و بحث و مطالعه فارغ مى شدند، مى نشستند و با اهل خانه و عیال خود گپ مى زدند. خوش و بش داشتند. پیامبر خدا فرمودند:

جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیالهِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ تَعالى مِنِ اِعْتِكافٍ فى مَسْجِدى هذا؛[18]این كه مرد در كنار خانواده اش بنشیند، از اعتكاف در مسجد من (مسجد النبى) محبوب تر است.

روایت خیلى عجیبى است! اعتكاف در مسجد النبى چیزى است كه همه آرزوى آن را دارند. همین در كنار خانواده نشستن و با آنان گفت و گو كردن، ارزشش بالاتر از اعتكاف در مسجد پیامبر است. مرحوم علامه فرموده بودند: من گاهى كه مى خواهم از منزل بیرون بروم، اول مى روم ببینم خانم كارى ندارد. اگر كار داشت صرف نظر مى كنم. متقابلاً ایشان هم بسیار مراعات ما را مى كند. گاهى براى من یك چاى مى آورَد و با محبت جلوى من مى گذارد و مى گوید: حاج آقا خسته نباشى. مى فرمودند: من خیلى مدیون خانمم هستم.

گوهر گران قیمت

مرحوم آقاى دولابى مى فرمود: من یك وقتى به دیدن مرحوم آقاى سید محمد حسین تهرانى (علامه تهرانى) كه از شاگردان علامه طباطبایى بود رفتم. ایشان مى گفت: زمانى كه خانم علامه طباطبایى فوت كرده بود، براى مرحوم علامه نامه اى نوشتم و فوت همسرشان را تسلیت گفتم. ایشان در پاسخ نامه بسیار از خانمش تعریف كرده بود. فرموده بود: من گوهر گران قیمتى را از دست دادم. خانم من در درس و تفسیر و كار و سیر و سلوك من شریك بود. وضع خانه را براى من مرتب مى كرد. اگر حس مى كرد من مهمان دارم، همه وسائل را براى من آماده مى كرد. اگر مى خواستم مسافرت بروم، وسایل سفر را مهیا مى نمود و مى گفت برو. یعنى همه اش ایثار و فداكارى بود. مرحوم علامه طباطبایى پس از فوت ایشان مدت ها افرادى را به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مى فرستادند تا به نیابت از ایشان زیارت كنند.

خدمت به همسر

مرحوم آیت اللّه احمدى میانجى از دفتر یكى از مراجع براى پاسخ به پرسش ها براى حج دعوت شدند؛ یك دعوت مجانى. ولى ایشان گفتند: من نمى توانم بیایم، عذر دارم. فرزندان ایشان گفتند: همه آرزو دارند به حج بروند. شما را مجانى و با احترام مى برند و پذیرایى هم مى كنند. فرمودند: مادر شما مریض است. در خانه نمى تواند همه كارهایش را انجام دهد. در بعضى از كارهایش باید به ایشان كمك كنم. گفتند: ما همه كارهاى مادرمان را انجام مى دهیم. گفتند: بعضى از كارهاست كه ممكن است از شما خجالت بكشد، من از همه محرم تر هستم. ببینید ایشان خدمت كردن به خانم را از حج رفتن مهم تر مى بیند.

این مطلب را دست كم نگیرید. ما گاهى سوراخ دعا را گم مى كنیم. گاهى مى بینى كه حج و كربلاى شما این است كه به خانم و بچه ها و پدر و مادر برسى. با این كار خدا را خشنود كرده اى. گاهى انسان با دور خانه خدا چرخیدن از صاحبخانه جدا شده است. ما باید دور صاحبخانه بچرخیم، نه دور خانه.

كعبه یك سنگ و نشانى است كه ره گم نشود

حاجى احرام دگر بند ببین یار كجاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 14:1  توسط هییون8 | 

یكى دیگر از امورى كه باید درباره خانواده مراعات كرد، این است كه غم و غصه ها و ناراحتى هاى بیرون را همان پشت در خانه بگذارید و بعد وارد خانه شوید. ناراحتى هاى بیرون را به خانه نبرید. و این مسأله بسیار مهمى است. اگر من بیرون از خانه با كسى دعوا كرده ام، كم آورده ام، جر و بحث سیاسى كرده ام و ناراحتم، این ها را نباید بر سر زن و بچه خالى كنم. این ها را باید همان بیرون خانه خالى كنم. خودم را تخلیه كنم و با آرامش و روى باز به خانه بیایم.

در مجله اى مى خواندم كه خانمى با همسر مقام معظم رهبرى مصاحبه كرده بود كه مثلاً شما چطور زندگى مى كنید. خیلى عجیب است كه ایشان در زندگى خانوادگى خیلى خودمانى است و یك زندگى بسیار ساده اى دارد، حتى براى خانمش دكتر نمى آورد. یك بار ایشان پیش دكتر رفته بود. دكتر از روى قرائنى شك كرده بود كه ایشان ارتباطى با مقام معظم رهبرى دارد. پرسیده بود: شما كیستید؟ گفته بود: من خانم مقام معظم رهبرى هستم. پرسیده بود: چرا به همراه كسى نیامده اید؟ گفته بود: آقا گفته اند باید مثل بقیه مردم زندگى كنید و هیچ امتیازى براى خود قائل نشوید. حتى براى زایمان به یك زایشگاه معمولى رفته بودند. روى این خیلى پافشارى دارند كه زندگى آن ها ساده و در حد معمول، حتى زیر حد معمول باشد.

در آن مصاحبه گفته بودند: آقا كارشان خیلى زیاد است؛ بحران هاى سیاسى، مشكلات دنیا، مسائل اقتصادى مردم و مشكلات مملكت. اما وقتى وارد خانه مى شوند، حتى یك كلمه از این مشكلات را مطرح نمى كنند. خانه به جاى خود، كار و فعالیت هم به جاى خود.

وارد خانه كه مى شوید ناراحتى هاى بیرون را تخلیه كنید و با دل صاف و زلال، و با استغفار و محبت وارد خانه شوید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 14:0  توسط هییون8 | 

روایاتى كه در باب محبت دو مؤمن آمده است، جالب است! مى فرماید: دو مؤمن وقتى به هم مى رسند، اول سلام، بعد از آن مصافحه و سپس معانقه مى كنند. معانقه یعنى چسبانیدن گردن به گردن. یعنى گردن ها داخل هم برود و سینه ها محكم به هم بچسبد. بنابراین، در مرحله اول باید سلام كرد. كسانى كه دوستى شان بیشتر است، مصافحه مى كنند، یعنى با یكدیگر دست مى دهند. مستحب است مقدارى فشار دهند، نه زیاد كه اذیت شوند. افراط و تفریط نشود. یك مقدار كه فشار مى دهید، یعنى من دوستت دارم.

روایات عجیبى در باب مصافحه آمده است. فرمودند: مصافحه، گناهان دو طرف را مثل برگ خزان مى ریزد.[15]خداوند آن قدر مصافحه را دوست دارد كه فرموده اند:

اَدْخَلَ اللّهُ یَدَهُ بَیْنَ اَیْدیهِما؛ خداوند دستش را داخل دست هاى آن دو نفر مى كند.

خیلى عجیب است! دو تا مؤمن وقتى با هم یگانه مى شوند، آن قدر خداوند این عمل را دوست دارد كه مى فرماید: من هم به میان شما مى آیم. خداوند میان این دو نفر است كه با هم دست داده اند. خدا با كدام یك مصافحه مى كند؟

فَصافَحَ اَشَدُّهُما حُبّاً لِصاحِبِهِ؛[16]خداوند با آن دوستى مصافحه مى كند كه محبتش بیشتر است.

این قاعده را درباره زن و شوهر هم اجرا كنید. اگر خانم محبتش بیشتر باشد، خدا و پیامبر و امام زمان با او هستند و اگر آقا محبتش بیشتر است، خوبان عالم هم همان طرف صف مى بندند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 13:59  توسط هییون8 | 

امام صادق علیه السلام به گروهى فرمودند: چرا به ما اهانت مى كنید، ما را سبك مى شمارید! یك نفر به امام گفت: به خدا پناه مى بریم از این كه به شما اهانت كنیم و شما را سبك بشماریم! امام فرمود: تو یكى از همان ها هستى كه به ما اهانت كردى! دست و پاى خودش را جمع كرد و گفت: من به خدا پناه مى برم كه به شما اهانت كنم! كى اهانت كردم؟ فرمود: وقتى به سفر حج مى رفتى، در بین راه یكى از دوستان ما پیاده بود، در راه مانده بود. التماس كرد كه مرا سوار كن. چرا سوارش نكردى؟ تو به آن دوست ما استخفاف كردى. در حقیقت به من اهانت كردى.

وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فبنا اسْتَخَفَّ وَضَیَّعَ حُرْمَةَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛[13]كسى كه مؤمنى را سبك بشمارد، ما را سبك شمرده و حرمت خدا را ضایع كرده است.

یعنى فرقى نمى كند؛ اگر من به دست شما زدم، در حقیقت به شما زده ام؛ چون دست شما جزء شماست. دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام در حقیقت جزء آن ها هستند. اگر به جزء اهانت كردى، در حقیقت به كل اهانت كرده اى!

بالاتر این كه خداوند فرموده است :

مَنْ اَهانَ لى وَلیًّا فَقَدْ بارَزَنى بِالْمُحارَبَةِ وَ دَعانى اِلَیْهِ؛[14]

كسى كه به دوست من اهانت كند، اعلام جنگ با من كرده است و مرا به مبارزه دعوت كرده است.

این تعبیر، تعبیر بسیار تندى است. در حقیقت اهانت و آزار دوستان خدا در حكم جنگ با خداست. این بینش، انسان را از بسیاى از خطاها بازمى دارد.

هزار بار پیاده گر طواف كعبه كنى

قبول حق نشود گر دلى بیازارى

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 13:57  توسط هییون8 | 

از پیامبر گرامى اسلام روایت شده است :

مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلیَّةً؛[10]كسى كه بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

اگر از انسان كامل بریده و قطع شدیم و او را نشناختیم، مرگ جاهلیت نصیبمان خواهد شد. حیات مادى و معنوى ما در پرتو امامان ماست. هم فیض ظاهر و مادى ما از امام است. چنان كه امام صادق علیه السلام فرمودند:

لَوْ لا فِى الاَْرْضِ مِنّا لَساخَتِ الاَْرْضُ بِاَهْلِها؛[11]اگر در روى زمین كسى از ما نباشد، زمین اهل خود را فرو مى برد.

و هم حیات معنوى ما از امام است. اگر سرچشمه حیات معنوى و هدایت را پیدا نكنیم و به آن متصل نشویم، گمراهیم. در دعاى زمان غیبت چنین مى خوانیم:

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكْ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى؛[12]خدایا، خودت را به من بشناسان؛ كه اگر خودت را به من نشناسانى، پیامبرت را نشناخته ام. خداوندا، رسولت را به من معرفى نما؛ كه اگر رسولت را به من معرفى نكنى، حجت تو را نشناخته ام، خداوندا، حجت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجت خود را به من نشناسانى، از دینم گمراه مى شوم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/19ساعت 13:55  توسط هییون8 |